تبليغاتX
Hack.crack.network

Hack.crack.network

مجرد يا متاهل؟انتخاب با شماست...

در فرهنگ مردم کشورهای مسلمان، مانند ایران و افغانستان، ازدواج نیمی از ایمان است و در باورهای مذهبی مسلمانان نیز، تاکید زیادی بر ازدواج به عنوان یک سنت شده است.

بسیاری هم می گویند ازدواج، پاسخی به نیازهای عاطفی و غریزی انسان است و به نوعی، مکمل شخصیت انسان محسوب می شود.

نگاه شما به ازدواج چگونه است؟ اگر متاهل هستید، چه عاملی شما را تشویق و یا شاید هم وادار به ازدواج کرده است؟ اگر هم هنوز مجرد هستید، معیارهای شما برای اینکه تصمیم به ازدواج بگیرید چیست؟

در بسیاری از جوامع، به ویژه کشورهای غربی هم، هستند کسانی که معتقدند زندگی مشترک زن و مرد، نباید وابسته به قرارداد سنتی مانند ازدواج باشد و یک زوج، تا زمانی که می توانند همدیگر را تحمل کنند، با هم زندگی می کنند.

نظر شما درباره این دو نگاه به زندگی مشترک چیست؟ آیا فکر می کنید همه افراد جامعه باید ازدواج کنند؟

از کجا می شود گفت که وقت ازدواج یک نفر فرارسیده است؟ اگر موافق با ازدواج هستید، چه سنی را برای ازدواج مناسب می دانید؟


خانه و خانواده ديربازی است موافق و مخالف خود را پيدا کرده است ولی آزادی انتخاب شيوه زندگی هيچ مغايرتی با زندگي خانوادگی ندارد مثلا در بين تحصيلکرده ها انتقاد از شيوه زندگی خانوادگی پی آمد وخيم ندارد، ضرورت ازدواج بستگی دارد به فرهنگ دو طرف مقابل...ياهو

ان که شيران را کند روبه مزاج ازدواج است ازدواج است ازدواج .....

ازدواج حماقت محضه
نه ضرورتي هست و نه هيچ لزومي به ثبت كردن يك تصميم شخصي... واقعا به عمق قضيه كه فكر كنيم معلومه كه ثبت و الزام دو تا آدم براي يك عمر زندگي، عذاب مضاعفه. حداكثر 5-6 سال ميشه به يك آدم ديگه با طرز فكر متفاوت و دنياي ذهني خاص خودش عشق ورزيد.
بقيه ش تحمل كردن و خودفريب دادنه. به همين ترتيب واسه تصميم گيري هم هيچ زمان مشخصي وجود نداره... زمان شروع و پايان رو شرايط تعيين ميكنه و بس

از نظر من ، به هيچ وجه ازدواج يک امر اجباری نيست بلکه بستگی به نياز فرد در هر سن و سالی به داشتن همسر و اينکه با ازدواج کردن خوشبخت تر ميشويد، بايد اين امر صورت گيرد. ضمن اينکه قرارداد ازدواج نيز بايستی ضامن تداوم خوشبختی باشد نه اينکه محملی برای به اسارت گرفتن طرف مقابل. مثلا در صورت عدم تفاهم ، براحتی طلاق بگيرند.

ازدواج به انسان هویت می دهد و انسان را هدفمند میکند و تحقیقات نیز نشان داده اند که افراد متاهل از سلامت روانی بالاتری برخوردار هستند

به نظرم اکثر ازدواجهای ایران یا از روی اجباری است که از سوی جامعه پیش می آید و یا برای داشتن یک دوست دختر! در واقع به این ترتیب اکثریت ازدواج نمی کنند! برای همین سن ازدواج در ایران معمولا زیر 25 سال است! به نظرم تا وقتی می توانیم بدون ازدواج زندگی خوبی داشته باشیم، نباید ازدواج کنیم و فقط بعد از اینکه به ازدواج احتیاج داشتیم، با یکی از دوست دخترهایمان ازدواج کنیم. اگر دوست دختر نداشتید، مجبورید که با تاس انداختن دختری را به عنوان همسرتان انتخاب کنید! پس دوران خوش مجردی را از دست ندهید!

به نظر من ازدواج کاملا مادی است وقتی میگیم مادی یعنی در همه ابعاد حتی معنویت هم مادی است .
حقیقت اینه زن و مرد با هم توافق میکنن که هردو آورده ای بیارن و مشترکا استفاده کنن.
جائی که مسئولیت فقط به یک نفر منتقل میشه از همونجا مشکل بوجود میاد .
بیشتر طلاقها به خاطر فقر و عدم امنیت اجتماعی است .
وجود مهریه. روابط جنسی نا مناسب و بی برنامه . بیکاری . بی فرهنگی . عصبی بودن مردم ناشی از مشکلات اقتصادی است که ریشه همه عوامل هست

ازنظرمن ازدواج یک امری ضروری هست وقتکه ازدواج می کنی به آرامش کامل می رسیم وهم ازفسادهای اخلاقی درامان می مانیم همچنان جامعه به فساد کشیده نمی شود

من يک زن هستم و برای خودم ارزش قائلم ديگر زمان ازدواجهای سنتی گذشته . به نظر من ازدواج خريد و فروش زن است با مهريه . پس چرا خودم را بايد به مردی بفروشم که کلفت وبچه نگهدارش باشم بخاطر داشتن سقفی و لقمه غذائی آن هم با آن همه منت . زنده باد دوست پسر و استقلال و آزادی . سميه قم

ازدواج یک پیوندی است که پاسخگوی نیازمندی های طبیعی انسان و باعث تداوم نسل بشر و ادای وجیبه دینی به شمار می رود. در جوامعی که ازدواج یک عامل ضروری تلقی نمیشود، انواع گوناگون امراض، مشکلات ارثی و کثرت افرادی که از عواطف اخلافی و مهرورزی به انسان بی بهره اند، شیوع می یابد

عاملی که منجر به يک ازدواج موفق ميشود يک نوع حس از خود گذشتگی است. هر کس که اين حس را داشته باشد آماده ازدواج ميباشد. فرقی ندارد در چه سنی باشد. معمولا غربيها با اين نوع حس بيگانه اند.و زندگی دونفر غربی به عنوان يک زوج حالت زندگی دو هم اتاقی را دارد. اصلا مفهوم عشق برای ارضای شخصی است. در صورتی که در فلسفه شرق عشق يعنی از خود گذشتگي. و چون اديان برای اولين بار در تاريخ انسان اين حس از خود گذشتگی را باب کردند بنابراين اگر ارتباط دو نفر با کلام خدا شروع شود بيشتر به هم پايبند ميشوند .

مردم در غرب ترجيح ميدهند با گرل فرند ( چم) شان بدون «عقد قرار داد ازدواج » تا زمانبکه تحمل قبول يکديگر را داشته باشند در کنار هم زنده گی و نيز روابط جنسی را بر قرار نمايند. تفاوت اين زندگی مشترک جنسی با صيغه موقت اينست که شما باين منظور جهت فريب خود محتاج رفتن به دفتر اخندی نيستيد

به نظر من ازدواج به صورت رسمی فقط باعث میشه که شرایط موقع جدا شدن سخت تر و پیچیده تر بشه. مخصوصا که در کشورهای غربی با وجود قوانین de facto و حمایت از حقوق زنان حقی از کسی ضایع نمیشه. زندگی کوتاه تر از اونه که بخواد در جنگ و دعوا و تحمل کردن همدیگر بگذره.
اما در کشورهای مسلمان به خاطر مسایل فرهنگی و قانونی وضعیت کاملا فرق می کنه و این سبک زندگی در حال حاضر حداقل به صورت فراگیر در سطح جامعه قابل انجام نیست..

تورم - بیکاری- مهریه- اجاره خونه و... را حل کنن تا ما ازدواج کنیم

به نظر من ازدواج در این زمانه مفهومی نداره
چون دیگه خیلی کم پیدا میشه کسی که به همسرش وفادار باشه
جوانان امروز 70 درصد به خاطر هوس 20 درصد به خاطر اجبار و تنها 10 درصد به خاطر عشق واقعی ازدواج میکنند

ازدواج یا جفت یابی یکی از قوانینی است که خداوند در طبیعت در وجود تمام موجودات قرار داده واین قانون اگر نادیده گرفته شود یا درآن افراط شود موجب مشکلات بسیاری خواهد شد اگر ما ازطبیعت یاد بگیریم می بینیم که موجودات غیر از انسان جفت یابی می کنند خانواده تشکیل می دهند واز آن به شدت دفاع می کنند

در کشور ما جدا از نيازهاي جنسی اين نياز های عاطفی و روانی هست که مردان همه جنجال ها ومشکلات اجتماعی را که در بيرون گذرانده با داشتن همسر و فرزندان از ياد ميبرد وزنان نيز نياز به پشتوانه اقتصادی و امن دارند سن ازدواج نيز بستگی به آمادگی شخص از لحاظ اقتصادی وبلوغ فکری فرق ميکند چون مصارف عروسی را نميتوان ناديده گرفت ودر سنين پايين تربيت فرزند کار ساده ای نيست که هر نوجوانی بتواند عهده دار شود

ازدواج یک امر ضروری نیست بلکه یک انتخاب هست . در کشورهایی كه از پیشرفتهای اجتمایی برخوردار بوده و مرد و زن هم از حقوق مساوی برخوردار هستند بسیاری بدون ازدواج با هم زندگی میکنند و مهمترین مسله تعهد در قبال همدیگر هست. متاسفانه در بیشتر کشورهای اسلامی ازدواج بیشتر شبیه خرید و فروش هست تا تعهد به یک زندگی مشترک

ازدواج یک امر ضروری نیست بلکه یک انتخاب هست . در کشورهایی كه از پیشرفتهای اجتمایی برخوردار بوده و مرد و زن هم از حقوق مساوی برخوردار هستند بسیاری بدون ازدواج با هم زندگی میکنند و مهمترین مسله تعهد در قبال همدیگر هست. متاسفانه در بیشتر کشورهای اسلامی ازدواج بیشتر شبیه خرید و فروش هست تا تعهد به یک زندگی مشترک

با سلام و احترام خدمت شما
در جامعه امروز ایران که با سرعتی عجیب به سمت مدرنیته می رود دیگر جایی برای باورهای قدیمی نیست

و با توجه به شرایط فعلی ایران و مشکلات اقتصادی , جوانان از ازدواج تفره می روند تا به آن رغبت داشته باشند

به نظر من ازدواج هم مانند ماشین خانه و دیگر امکانات رفاهی در دست ثروتمندان است و این سنت به کالایی لوکس تبدیل شده که فقط در رویا میتوان به آن دست یافت

در چنین شرایطی و با شناخت اجتماعی که من از جامعه امروز ایران دارم ازدواج های بدون پشتوانه مالی محکوم به شکست است

شرايط زندگي در کشور های غربي با شرايط زنده گی و ازدواج مردم درايران وافغانستان فرق داشته و قابل مقايسه نمي باشد. زيرا در کشور هاي غربي بيکاری بان معنی وجود نداشته ويا دولت ها بيکاران و اطفال بي سر پرست را حمايت ميکنند . بر عکس درين دو کشور زنان نمی توانند بدليل فقر و بيکاري از نگاه حزينه های زندگي خود و فرزندان متکی بخود و نيازي به حمايت مالی شريک زندگي پايدار نداشته و صرفا به رفع غريزه جنسي موقت بانديشد

در اسلام هرگونه روابط جنسی قبل از ازدواج را نامشروع وحرام شمرده پس ازدواج را میتوان برآورده کردن خواستهای غریضی و عاطفی دانست لبته ازدواج دراسلام قواعد خواصی رو داردکه رعایت آن موجب پایداری زندگی زناشویی میشودکه این امرباعث بوجود آمدن عشقی پایداراست نه تحمل کردن یکدیگر طرفین سن ازدواج بسته به شخصیت و بلوغ فکری وتوانایی اداره یک زندگی هر فرد متفاوت است البته بدعتهایی جدیدا در ازدواج گذاشته شده که بسیاری از آنها غلط و نادرست است که سن ازدواج را بالا برده است

بعد از کامل شدن بلوغ جنسی و رسیدن به بلوغ عقلی و احساس نیاز به جفت ، می شود گفت که وقت ازدواج یک نفر فرارسیده است . ازدواج ، سن ثابت و کلیشه ای ندارد هر فرد متناسب با محیط ، ... سرعت کامل شدن بلوغ جنسی ... و چگونگی رسیدن به بلوغ عقلی و بدست آوردن استقلال ، سن جفت یابی و ازدواج او رسیده

يکی از فلاسفه ميگويد ازدواج يعنی يافت نيمه گمشده خود.اين تعريف در مذهبيون نيز ديده ميشود.اينکه تشکل خانوادگي با شيوه های توليد وارتباطات جديدو توليد صنعتی از بين برود نه مورد تاييد ميتواند باشد ونه با اين زير بناها براحتي امکان پذير.ازدواج وخانواده نتيجه تجربه چندين ده هزار ساله است.اروپائی ها با کاهش جمعيت خود تجربه حذف خانواده را بيشتر درحال تجربه کردن اند.قوانين اجتماعی خدماتی اقتصادی مورد نياز جديداگرزندگي درتنهائی را بخواهد توجيه کند اشکالات بيشتری از منافع در طولانی مدت توليد مينمايد

۲۹ سال است با همسرم زندگی میکنم و خوشبختانه هیچ مشگل اساسی که بزندگی ما خدشه وارد کند ، در بین نبوده است و من تنها عامل مؤثر در این موفقیت را فقط درک متقابل بین خود و همسرم میدانم . خوب میدانم بدون مراسم ازدواج هم چنین وضعی میتوانست بین من و همسرم بر قرار باشد .
سن ۳۰ برای آقایان و ۲۵ برای خانمها را مناسب ترین سن ازدواج میدانم .
ناگفته نماند که قرارداد ازدواج همان طور که در یک ازدواج مثمر ثمر است ، میتواند بد و زیانبار هم باشد

ازدواج ربطی به فرهنگ مردم فقیر یا مسلمان ندارد. اینجا هم در قلب یک کشور مسیحی ، ازدواج یک ارزش و یک حٌسن به نظر میرسد. در برنامه هایی رادیویی که مردم اینجا زنگ میزنند و ترانه برای عشقشان در خواست میکنند وقتی فردی میگوید ده سال است یا بیست سال است ازدواج کرده مجری میگوید: واوه! گاد بلاست یو و برایشان یک ارزش بشمار میرود. پیوند یا اتصال بین دو فرد به واسطه ی حلقه ازدواج نقطه ی شروع کمال انسان، مرحله ی آزاد شدن انرژی ودستیابی به آرامش است. امری که در آمریکا دوباره در حال باز نگری و بازارزش گذاری

ازدواج در عهد شتر خوب بود نه زمان موتور . بايد ديد چه هدفی از ازدواج داريم . ما به اندازه کافی پای سنتها را خورده ايم در زمانه ای که همه کورش وار جلو ميروند و دستورات او را اجرا ميکنند يعنی گرفتن ماليات از پولدارها و دادن به فقرا ديگر لزومی به ازدواج نخواهد بود . نتيجه اگر تأمين باشيم مانند خيلی از کشورهای دنيا ازدواج در رده پائين زندگی قرار خواهد گرفت . سهيلا خرمشهر

ازدواج یک سنت می باشد و مولد عشق نیست اما این عشق است که موجب ازدواج می شود. البته این بدان معنی نیست که هرکس عاشق می شود باید ازدواج کند زیرا اگر دلی شما را بخواهد لزوما نیازی به قرارد ندارد زیرا ازدواج یک قراداد میباشد. این سنت سالهاست که وارد دین هم شده. ازدواجات در ایران بیشتر مصلحتی هستند تا عاشقانه و یا بر اساس نیاز جنسی آغاز می شود. بیشتر خانم ها برای فرار از حرف مردم و بنا به شرایط ایجاد شده اسلامی تن به ازدواجی می دهند که به آن ایمان ندارند و این برای مردها هم می تواند صادق باشد

اگر هدف از ازدواج پايدار باشد بايد اين پيوند باساس تفاهم ، اصول ، موازين قبول شده و قوانين نافذه صورت بگيرد. اگر هدف از پيوند زن ومرد رفع غريزه جنسی باشد وبرای شان اصول ،فرزندان و طلاق هم مطرح نباشد.درين صورت مشکل زمانی برای خانم ها شروع می شود که ديگر انها از شادابی جوانی بر خوردار نبوده و جذابيت اولی را برای مردان ندارند.چنانچه می توان در زمينه از بد بختي زنان صيغه و فرزنان ناشی از ازين پيوند ها ياد اور شد

به نظر من هر كسي كه در اين كره است بايد ازدواج كند چون حتي رد اسلام هم گفته شده كه بايد ازدواج كرد

همسر ی از زيباترين واژه در زبان شيرين ماست . همسر سی ه با او هم ايين هستی هم اوا هم زبان هم سو هم سان و ايا نيازی به همدم داشتن در زندی نيست

به نظر من اگر انسان به حدی از بلوغ فکری و جسمی رسیده باشد و یک نوع نیاز عاطفی و جنسی در خودش احساس کند آن وقت با در نظر گرفتن شرایط مالی می تواند با انتخابی صحیح و عاقلانه ازدواج کند.به نظرمن هیچ امری مثل ازدواج نمی تواند این نیاز های طبیعی را فراهم کند

منبع:ايران سلامت

+ نوشته شده در  ساعت   توسط Shervin  | 

كسي نميتونه به ما كمك كنه...فقط خود ما هستيم كه ميتونيم به خودمون كمك كنيم.

من شهروز 24 ساله از شهر خرم آباد

خصوصيات من:

-ريلكس در مقابل حوادث و اتفاقهاي زندگي-فردي سنت شكن و متنفر از خرافات-معتقد به عشق بعد از ازدواج هستم-دوستي رو بيشتر از ازدواج ترجيح ميدم(چون به نظر من واسه هر دو طرف بهتره)-من معتقدم اگه پسر و دختر بخوان ميتونن خيلي از نيازهاي هم ديگه رو بر طرف كنن حتي بدون ازدواج دايم-زيباي و تيپ اصلا براي من مهم نيست-بر اساس تحقيقاتي كه داشتم به اين نتيجه رسيدم كه عشق قبل از ازدواج اشتباهه واقعا اگه يه شخص چه پسر و دختر يه كم باهوش و زرنگ باشه ميتونه تشخيص بده كه ازدواج يعني مسوليت و دردسر-و اگه دو طرف اگه كمي با هوش باشن ميتونن از دوران مجردي بهترين استفاده رو ببرن و هرگز تن به مسوليت ندن-خوب حالا واسه شما چه چيزي مهمتره؟دردسر ازدواج و مسيوليت يا خوش بودن و عشق حال در دوران مجردي؟انتخاب با شماست!!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط Shervin  | 

از خودارضايي تا ديوانگي...

از خود ارضايي تا ديوانگي
فروید، "پدر" علم روانکاوی، بر این باور است که برقراری رابطه جنـسی در انسان از دو خـواستگاه متفاوت نشات می گیرد. رویـکرد اولـیه غـریزی یـا فیزیـولوژیـک اسـت و دیـگری پـی آمد مـاهیـت نفسانی-عـاطفی انسـان ـاست. با در نظر گرفتن دیـدگاه فیـزیولوژیک، رابطه ی جنسی در نتیجه رشـد ویژگی های ابتدایی جنسی در افراد ایجاد می شود. به عبارت دیگر انسان ها زمانی که از نظر جسمی به رشد کافی میرسند، آمـادگی بـرقرای ارتبـاط جنسی را پیدا می کنند. (این دوران که بلوغ نام دارد، در خانم ها در سن 18 سالگی و در آقایون در سن 21 سالگی به آخرین مرحله ی خود می رسد.)

در طول 7 سـال ابتـدایی زنـدگی، نیروی جنسی در یک پسر
بچه در تمام قسمت های بدن او توزیع می شود. از 7 تا 14 سالگی، نیروی جنسی به اعضای جنسی منتقل می گردد ( در آقایون بیضه ها و در خانم ها تخمدان) در این زمان تفاوت های ظاهری میان جنس مذکر و مونث پدید می آید.


در مردان استخوان ها قدری درشت تر شده و بدن عضلانی تر می شود، و به تدریج تن صدای آنها تغییر پیدا می کند. البته باید توجه داشت که این تغییرات با گذر زمان تکمیل می شوند. شروع این تغییرات حاکی از ابتدای سن بلوغ است. پس از آن منی و به مثابه آن اسپرم تولید می شود، ولی اسپرم ها در این زمان به بلوغ کامل نرسیده اند. بر اساس پژوهش های پزشکی، محققین بر این باورند که اسپرم ها در سن 18 سالگی شروع به بالغ شدن می کنند و در سن 21 سالگی مرحله ی بلوغ آنها تکامل پیدا می کند. در این زمان رشد بیضه ها و غدد مترشحه داخلی بدن نیز به آخرین حد خود می رسد.


ارتباط میان غدد جنسی و غدد درون ریز


در ارگانیسم بدن انسان 7 غده مترشحه داخلی وجود دارد. هر یک از این غدد هورمون های متفاوتی را ترشح می کنند که پیام های مختلفی را به اعضای دیگر منتقل میسازند. این غدد مسئول تنظیم و تعدیل عملکردهای مختلف بدن از جمله رشد، فشار خون، دمای بدن، میزان کلسیم، شکر، فسفر، و از همه مهمتر عملکرد جنسی افراد هستند. زمانی که هر یک از این غدد به نحوی قادر به نشان دادن واکنش درست از خود نباشند، بدن ممکن است با انواع و اقسام مختلف اختلالات مواجه شود. به همین دلیل است که برخی از افرادی که در غدد خود با اختلال روبرو می شوند، باید با استفاده از هورمون های مصنوعی نیازهای بدن خود را مرتفع سازند.


مهمترین غده درون ریز، غده هیپوفیز نام دارد. این غده توانایی آن را دارد که به کل غدد درون ریز شدت و یا کسرت عمل وارد کند. غده ی هیپوفیز همچنین از جمله مهمترین غده های جنسی نیز محسوب می شود.


غده معروف هیپوفیز که محور اصلی کنترل فعالیت های بیضه ای/تخمدانی است، کنترل کلیه ی تنظیمات جنسی در بدن خانم ها و آقایون را به عهده دارد.


در مردان این غده فعالیت های جنسی خود را از زمان بلوغ -یعنی درست وقتی که هورمونهایی را به منظور تحریک اعضای جنسی به خون می فرستد- کار خود را شروع می کند.


در خانم ها هم غده ی هیپوفیز در دوران بلوغ با ایجاد هورمون هایی که سبب تخمک گذاری در تخمدان ها می شوند، کار خود را شروع می کند. هر یک از تخمک ها حاوی هورمون های جنسی زنانه هستند که سبب ایجاد و گسترش خصوصیات زنانه در بانوان می شوند.


همه ی انسان ها در تمام طول زندگی خود دائماً در حال انتقال و تغییر شکل انرژی هستند. همه چیز در زندگی انسان ها شروع و پایانی دارد و رابطه جنسی نیز از این امر مستثنی نخواهد بود.


اندام های جنسی انرژی را تولید می کنند که باعث ایجاد تمایلات و گرایش های جنسی در افراد می شود؛ اما به منظور تولید یک چنین انرژیی، اندام های جنسی باید از منبع ذهنی تغذیه شوند. افکار و تصورات جنسی به عنوان مواد اولیه ی تولید اسپرم و انرژی جنسی محسوب می شوند.


زندگی یک انسان از تلفیق یک اسپرم با تخمک شکل می گیرد. تنها یک اسپرماتوزوئید (نطفه) این توانایی را دارد که یک انسان جدید خلق نماید. گفته می شود که در هر بار انزال، مردها چیزی در حدود میلیون ها اسپرم از دست می دهند.


در یک زمین کشاورزی زمانی که کشاورز تصمیم می گیرد دانه بکارد، بهترین انواع دانه ها را انتخاب می کند، زمین را به خوبی شخم می زند، و دو تا سه دانه می کارد –و نه میلیونها- و زمانیکه این دانه ها بزرگ شده و رشد کردند، از آنها استفاده کرده میوه هایشان را میخورد و زندگی می کند.


به عنوان مثال یک درخت لیمو را در نظر بگیرید. این درخت زمانی به مرحله تکامل خود می رسد که بتواند میوه های رسیده ی لیمو پرورش دهد. اما اگر کسی به این امر توجه نداشته باشد و میوه ها را پیش از رسیده شدن کامل از درخت بچیند، با این کار خود به رشد درخت صدمه وارد کرده و اجازه نمی دهد که درخت به رشد و تکامل نهایی خود برسد. این امر در مورد ارتباط جنسی نیز صدق می کند. اگر فرد پیش از رسیدن به بلوغ کامل بخواهد از انرژی جنسی خود استفاده کند، به بدن خود صدمات جبران ناپذیری وارد می کند که در زیر نگاه کوتاهی به این مشکلات خواهیم داشت.




ارتباط جنسی و ورزش

اخیراً محققان از وجود نیروی جنسی باخبر شده اند و سعی
می کنند تا از این نیرو بـهره گـرفته و آن را بــرای موارد دیگری
ذخیـره کرده و به کار گیرند. در ورزش مشت زنـی، هـر مـربی
کارآمدی در حیـن دوره ی آمـادگی، بـوکسور خـود را برای 90
روز از بـرقـراری ارتـباط جنسـی منـع مـی کند تا هم انرژی او
بیشتر شود و هم بتواند مشتهای محکمـتری بـه حـریف وارد
کند. در تیمهای فوتبال نیز بازیکنان از 3 روز قبل از انجام بازی
به حومه شهر انتقال داده میشوند تا انرژی آنها بر اثر بـرقـرای
رابـطه جنـسی تحـلیل نـرود. در مسابقات قهرمانی جهان در
سال 1986م. تیم ملی کشـور آرژانتـین از هـمه تیم ها مدت
زمـان بیشتـری را در اردوی آمـــادگی به سر برد و نتـیجـه چه
شد: بدون شـکست از مسـابقات بـیرون آمـدند. یـک گـزارش
علمی اثبات می کند که: "تستـوسترون نقـش مهـمی را در
شـکل دهـی رفتار افراد بازی می کند. این هورمن به عنـوان
نوعی محرک شناخته میشود که در کلیه حالات فردی، از جمله عصبانیت و پرخاشگری نیز تاثیر گذار است."


بنابر گزارش فوق در یک بازی فوتبال به راحتی می توان تشخیص داد که کدام یک از تیمها برنده خواهند شد: "تیمی که در رگ های خونی بازیکنانش میزان تستوسترون بیشتری موجود باشد."


در "ناسا" که معتبرترین مرکز پژوهش های علمی جهان به شمار می رود، فعالیت های جنسی کلیه ی دانشمندانی که در آنجا مشغول به فعالیت هستند، تحت کنترل است تا پژوهشگران همیشه بتوانند در بهترین وضعیت مممکن ذهنی و جسمی قرار داشته باشند.


در گذشته مردهای یونان باستان تا سن 140 سالگی عمر می کردند. تا همین چند وقت قبل هم مردم به راحتی تا سن 90 سال عمر می کردند، اما این روزها به دلیل بروز پاره ای از مشکلات نظیر خودارضایی، آزار و اذیت های جنسی، غذاهای صنعتی، استفاده از هورمون های مصنوعی (که مصارف مختلفی دارند، نظیر: چاق کردن و بزرگ کردن زودرس جوجه ها و احشام) فرایند سالخوردگی از سنین پایینی (تقریباً 35 سالگی) شروع می شود. در کل دنیا افراد انگشت شماری هستند که از نظر اقتصادی کنترل همه افراد را به دست گرفته اند. این افراد از قدرت رابطه جنسی نیز به خوبی اطلاع دارند؛ به همین دلیل کلیه ی امکانات موجود را فراهم می آورند تا ذهن انسان های دیگر را تنها به این امر متمرکز کرده، عقل را از سر آنها بپرانند و کاری کنند تا آنها مطابق میلشان عمل کنند. آنها به خوبی می دانند که انسان های کم عقل، سرشار از شهوت هستند، بر روی امیال جنسی خود هیچ گونه کنترلی نداشته و به راحتی میتوان آنها را مطیع خود ساخت.


تئوری های پوچ مدرن در مورد ارتباط جنسی


نوگرایانی که بر روی ارتباط جنسی تحقیق و بررسی می کنند، به سادگی به خود اجازه می دهند که قدرت و حق انتخاب جوانان را از بین ببرند. برخی از آنها مواردی نظیر "خود ارضایی" را به جوانان پیشنهاد می کنند. کینسی، مستر و جانسون که به عنوان پایه گذاران مطالعات جنسی نوین شناخته می شوند بر این عقیده اند که یک جوان می تواند چندین مرتبه در طول روز خود ارضایی کند چراکه علم پزشکی هیچ گونه تاثیر جانبی خطرناکی را پیدا نکرده که مربوط به خودارضایی باشد. آنها بر این باورند که اهمیت خود ارضایی به ویژه در زمان بلوغ که خصوصیات های زنانه و مردانه در افراد بروز می کند از اهمیت بیشتری برخوردار می شود و به همان اندازه که در مردها اهمیت دارد برای خانم ها نیز مهم است. این افراد حتی معتقدند که زن و مرد می توانند در طول زمان قاعدگی ، با هم ارتباط جنسی داشته باشند؛ اما پژوهش های علمی اثبات کرده اند که برقراری رابطه جنسی در زمان قاعدگی خطرناک و در عین حال زیان آور است چراکه در این زمان مواد مرده و فاسد از بدن زن خارج می شود که اگر آلت تناسلی مرد با این مواد تماس پیدا کند آنها را جذب کرده، خواص آن از طریق خون به سلول های عصبی مغز انتقال پیدا می کند و بر روی قدرت جنسی مرد تاثیر نامطلوبی می گذارد. تعداد دیگری از این محققان معتقدند که برقراری ارتباط جنسی از راه مقعد بلامانع بوده و می تواند بر طبق توافق طرفین انجام پذیرد. در مقابل این ادعا باید اظهار داشت که هر یک از ارگان های بدن برای انجام دادن کار خاصی ایحاد شده اند و عملکرد مقعد نیز تخلیه مدفوع است. افرادی که این کار را انجام می دهند به عضلات همکش و تنگ کننده ی باسن (Sphincters) خود آسیب وارد کرده و سبب بروز بواسیر و سایر عفونت های شدید روده و اثنی عشر می شوند. شایان ذکر است که برقراری یک چنین روابطی به عنوان عمده ترین عامل انتقال بیماری های جنسی از جمله ایدز در میان مردهای هم جنس باز تلقی می شود.


ارتباط خودارضایی با ضعف جنسی و انزال زودرس


مثالی که پیشتر در مورد زمین کشاورزی، درخت لیمو، و رسیدن دانه های لیمو برایتان بازگو کردیم را یک بار دیگر در ذهن مجسم کنید. ما در آن قسمت عنوان کردیم که اگر اولین برداشت پیش از رسیدن کامل میوه ها باشد، و کشاورز میوه های نارس را از درخت بچیند، عمر درخت کم شده، و توانایی باروری آن نیز به شدت کاهش پیدا میکند. این امر در مورد حیوانات نیز صدق میکند به همین دلیل هم هست که دامپزشکان اهمیت بسیار زیادی برای این امر قائل هستند. باید بدانید که مطلب فوق در مورد انسان ها نیز صحت پیدا می کند. اگر آقایون شروع کنند به برقرای روابط زیاد جنسی با افرا مختلف، و یا پیش از رسیدن به سن 21 سالگی، خود ارضایی را تجربه کرده باشند -یعنی زمانی که اسپرم ها به بلوغ کامل نرسیده اند- این امر خلل جبران ناپذیری را به قوای جنسی شان وارد می کند و بعدها عواقبی را در زندگی جنسی شان به وجود خواهد آورد. زمانی که مرکز فعالیت های جنسی به دلیل وجود مزاحمت هایی نظیر خود ارضایی و یا آزار و اذیت های جنسی نتواند به درستی رشد پیدا کند، اندوخته قوای جنسی از سن 35 سالگی به بعد رو به تحلیل می رود و این مورد نه تنها تاثیر نامطلوبی بر روی دستگاه تناسلی می گذارد بلکه عملکرد کلیه سیستم های بدن را نیز تحت الشعاع قرار می دهد: دستگاه هاظمه، گردش خون، عملکرد غدد مترشحه، سیستم عصبی و ...


این افراد به سرعت از سن 35 سالگی به بعد شاهد فرایند سالخورده شدن خواهند بود. خیلی زودتر از حالت طبیعی توانایی هایشان را از دست می دهند و متاسفانه خیلی سریع روانه گورستان خواهند شد. در چنین شرایطی ارگان های جنسیشان نیز دچار اختلالات مختلفی شده و انواع بیماری های گوناگون جنسی به همراه بیماری هایی نظیر اختلال سیستم عصبی و دگرگونی سیستم سمپاتیک و پاراسمپاتیک و غدد درون ریز می شوند.


خودارضایی که از جمله نقص های فردی به شمار می رود، سبب ایجاد تصورات شهوانی در ذهن فرد می شود. در دراز مدت فرد عدم تمایل جنسی نسبت به جنس مخالف خود را پیدا می کند، از نظر ذهنی خسته می شود، و دچار ناتوانی های جنسی خواهد شد.


ساموئل اون ویر در بخش 9 کتاب خود با عنوان "ازدواج موفق" اینطور می نویسد که: "تصورات جنسی و تخیلات شهوانی سبب ایجاد ضعف جنسی و ذهنی می شوند. شاید در نگاه اول اینگونه افراد نرمال به نظر برسند و مانند افراد عادی تحریک پذیر باشند، اما زمانی که می خواهند با طرف مقابل ارتباط برقرا کنند و خواسته های او را براورده سازند، به سرعت ارضا می شوند، آلت تناسلی به حالت اولیه باز می گردد، در بدترین حالت ممکن قرار می گیرند، و دچار ناامیدی و افسردگی می شوند. آنها در توهمات جنسی خودشان را غرق کرده اند که این توهمات هیچ ارتباط و یا شباهتی به دنیای واقعی ندارند. به همین دلیل هنگامیکه در شرایط طبیعی قرار می گیرند، نمی توانند از خود واکنش مناسب نشان داده و شکست می خورند. "ضعف جنسی-ذهنی ترسناک ترین تراژدی است که می تواند برای هر زن و یا مرد با احساس و با منطقی اتفاق بیفتد."


زمانیکه یک فرد جوان دست به خود ارضایی می زند، بازه زمانی، برای او هیچ اهمیتی ندارد و ترجیح می دهد که هر چه سریعتر خود را تخلیه کند. در علم روانشناسی این امر نهایتاً منجر به بروز عارضه ی انزال زودرس در فرد می شود. علاوه بر این، استمناء سبب انبساط عضلات اسفنکتر می شود که این عامل به نوبه ی خود موجبات انزال زودرس را بیش از پیش فراهم خواهد آورد.


از سوی دیگر نباید از این امر غافل شد که "ملاتونین" هورمون بی چون و چرای جوانی است. فرایند سالخوردگی مستقیماً به ترشح این هورمون در بدن بستگی دارد. این هورمون در زمان جوانی به وفور در بدن ترشح می شود و از سن 25 سالگی به بعد ترشح آن در بدن کاهش پیدا می کند. خود ارضایی، به ویژه در زمان جوانی، باعث از دست رفتن میزان بسیار زیادی ملاتونین در بدن می شود. این امر غده ی کاجی شکلی که در بدن ملاتونین ترشح می کند را ضعیف کرده، خاصیت مغناطیسی موجود در این غده را کاهش می دهد و بطور کلی سبب کاهش طول عمر آن می گردد.


روابط جنسی نامشروع با افراد متعدد نه تنها از نظر فیزیکی مضرات بیشماری را در بردارد، بلکه می تواند از نظر روحی و ذهنی نیز بر روی افرادی که این کار ار انجام میدهند، تاثیرات نامطلوبی بگذارد. افرادی که در مکالمات محرک جنسی شرکت میکنند، کسانی که به خواندن مجلات محرک جنسی معتاد هستند، و کسانی که به تماشای فیلم های ضد اخلاقی جنسی گرایش دارند، مبحث ظریف و مطبوع رابطه جنسی را به صورت وحشیانه، به دور از انسانیت، و تنها با رضایت ذهنی با نکبت و بدبختی همراه می سازند. انسان ها باید یاد بگیرند که چگونه می توانند هوشمندانه زندگی کنند.


عواقب خودارضایی

با توجه به رویکرد نفسـانی-عـاطـفی رابـطه جنـسی، فـرویـد
معتـقد است که رابطه ی جنسی محصول گردهمایی یک زن
و یک مرد است کـه یـکدیـگر را دوسـت بـدارند و مکمل یکدیگر
باشند.


به همین دلیل هم هست که فروید خود ارضایی را یک نقص
فردی نـامگـذاری مـی کند (بـه این دلیل که طرف دوم در این
ارتباط وجود ندارد مگر در خیال). در حین خود ارضایی فرد اگر
مرد بـاشــد، یک زن را در ذهن خود مجسم می کند و اگر زن
بـاشد یک مرد را در ذهن خود مجسم کرده و با او وارد رابـطـه
جنسی می شود. در این حال خستگی چند برابر می شود، چرا که فرد هم از نظر جنسی از خود کار می کشد و هم از نظر ذهنی. تصویر شریک جنسی خیالی، مانند یک لوح در ضمیر ناخودآگاه فرد حک می شود و سبب بروز انزال های شبانه ناخواسته می شود. به این ترتیب که فرد هر چقدر بیشتر خود ارضایی کند، میزان این انزال های شبانه افزایش می یابد.


دمای خارجی بدن انسان 98 درجه فارنهایت است و دمای درونی آن 100 درجه فارنهایت. این دما در زمان خود ارضایی افزایش پیدا می کند. زمانیکه انزال به واسطه خود ارضایی پدید می آید، حرکات کرم وار جذب در کیسه ی منی ایجاد می شوند، اما به دلیل خود ارضایی، کیسه ی حاوی منی خیلی زودتر از زمان مقرر تخلیه گردیده است. فرایند طبیعی بدین گونه است که کیسه های منی سعی می کنند تا خود را پر کنند، اما از آنجایی که منی خیلی زودتر از بدن خارج شده، چیزی جز هوای مرطوب از طریق آلت تناسلی مرد جذب نخواهد شد. این هوا بعداً از طریق کیسه منی به سیستم لنفاوی انتقال داده می شود، سپس به مغز انتقال پیدا کرده و باعث ایجاد شک دمایی شده و فضای سردی را میان ماده ی مغزی و سلول ها ایجاد می کند و این امر واکنش نرمال ماده مغزی، سیستم عصبی و جسمانی را مختل می سازد.


کیسه منی می بایست به جای جذب هوا، اسپرم جذب کند، اما این امر مقدور نخواهد بود چراکه اسپرم ها قبلاً آزاد شده اند. علاوه بر این جذب هوا از جذب مایع خیلی ساده تر است.


ساموئل اون ویر، فیلسوف، انسان شناس، و محقق امور جنسی و روانشناس بخش مطالعات جنسی، در کتاب خود با عنوان "یادگیری علوم فردی" در مورد این هوای سرد جذب شده تصریح می دارد که: " در خصوص افرادی که به شخصه استمناء می کنند، به راحتی می توان گفت که چه ایرادی می تواند بوجود آید. زمانی که آنها خود ارضایی می کنند، در حال ارتکاب به جرم در برابر طبیعت هستند. وقتی انزال به واسطه خود ارضایی پدید می آید، حرکات کرم وار جذب ایجاد می شوند که این حرکات برای هر مردی کاملاً قابل درک و تشخیص است و به واسطه ی تاثیر خالی بودن کیسه های منی، این کیسه ها سعی می کنند تا خود را پر کنند و به همین دلیل هوای مرطوب از طریق آلت تناسلی مرد با همان حرکات کرمی شکل، جذب می شود. این سیگنال ها به مغز فرستاده می شوند، به همین دلیل مایع مغزی زیادی در این میان از بین می رود، و در نتیجه فرد از نظر ذهنی خسته می شود. بد نیست بدانید که تعداد بیشماری از مردها به دلیل عمل منفور خودارضایی دیوانه شده اند. مغزی که پر از هوا شود دیگر توانایی تفکر ندارد و قابلیت های ذهنی خود را به طور 100% از دست خواهد داد. به همین دلیل ما هم این عمل نادرست را 100% محکوم می کنیم.


اسپرم ها حاوی رمز ژنتیکی DNA (اسید دی اکسی ریبونوکلئیکDeoxyribonucleic Acid)، RNA یا اسید ریبونوکلویک (Ribonucleic Acid)، آنزیم ها، کلسیم، فسفر، نمک های بیولوژیک، و تستوسترون می باشند. زمانیکه استمناء صورت می پذیرد، کلیه ی این اجزای حیاتی از بدن فرد بیرون کشیده می شوند و اگر فرد در دوران بلوغ قرار داشته باشد، امکان رشد کافی را پیدا نمی کند و نیرویی که در این مواد وجود دارد، جذب نشده و از بدن او خارج می شوند.


از آنجایی که میزان زیادی کلسیم به همراه منی از بدن خارج می شود، فرد احساس خستگی شدید در استخوان ها می کند و ممکن است دچار کوفتگی پا شود. لازم به ذکر است که استخوان های تنومند نشان دهنده ی میزان قدرت فرد هستند. همانطور که می دانید گلبول های قرمز خونی و پلاکت ها در مغز استخوان تولید می شوند. فرد جوانی که خودارضایی می کند، اجازه نمی دهد که مایع مغز استخوان به خوبی شکل بگیرد و باید تا آخر عمر خود شاهد عواقب آن باشد. زمانیکه فسفر بیش از حد طبیعی به واسطه خودارضایی از بدن خارج می شود، مشکلات عصبی از قبیل رعشه برای فرد ایجاد می شود. در زمان خود ارضایی لسیتین نیز از بدن خارج می شود که این امر سبب فرسودگی سیستم عصبی می شود و به مرور زمان موجبات بیحالی، ضعف اعصاب و نهایتاٌ مرگ تدریجی سلول های عصبی را فراهم خواهد آورد.


تئوری های پوچ محققان جنسی نوگرا

دکتر اسـپایـتک متخصص برجسته کالبد شناسی امریکایی
و رئـیس جامعه عصب شناختی نیـویورک در کـتـاب خـود بـا
عنوان "انرژی خالق" اظهار میدارد کـه جنـون هـای متفاوتی
بـه واسـطه ی خـود ارضایی و آزار و اذیت های جنسی پدید
خـواهد آمـد، چراکه مایـع مـغزی ابتـدا سـرشـار از لسیـتـین
است و سپس بـواسطه انـزال غیـرمترقبه، از لسیتین خالی
می شود. به همین دلیل ارگان ها بـه جـای آن باید از سایر
بافت ها و اعصاب موجود در مغز استفاده کنند.


در هـر بار انـزال مـردها چیـزی در حـدود 300 تا 400 میـلیون
اسپرم به همراه مقادیر زیادی انرژی از دست می دهند. واقعاً چه می شد اگر انسانها می دانستند که چگونه می توانند این انرژی را به جای خارج کردن از بدن، در بدن خود ذخیره نمایند؟! نتیجه حتماً انسانی شبیه به سوپرمن می شد!


پروستات غده ای است که دقیقاً در زیر گردنه ی مثانه قرار گرفته است؛ مایعی به رنگ سفید کدر و لزج ترشح می کند که به عنوان وسیله ای برای انتقال اسپرم ها به شمار می رود. این غده تقریباً در سن 21 سالگی به مرحله ی رشد کامل خود می رسد. زمانیکه فرد پیش از رسیدن به بلوغ کامل (در مردان سن 21 سالگی) دست به خود ارضایی می زند، پروستات دچار ضعف و نقصان می شود و این امر سبب بروز اختلالات مربوط به پروستات در سنین چهل سالگی به بعد می شود. این اختلال بدین شرح است که غده ی پروستات بزرگ شده، راه خروج ادرار را مسدود می کند و فرد برای تخلیه ی ادرار باید بالاجبار از سند پزشکی استفاده کند. این عارضه درست مانند وازکتومی، سبب ایجاد ناتوانی جنسی می شود.


بد نیست بدانید بچه هایی که پدر آنها خودارضایی می کرده، نمی توانند در سلامت کامل روحی و روانی به سر برند. آنها دارای بیماری های گوناگونی هستند چراکه از یک تخم نه چندان سالم بوجود آمده اند.


خود ارضایی همچنین در خانم ها هم دیده می شود و امری زجر آور و دردناک قلمداد می شود.


خود ارضایی سبب ایجاد ناتوانی جسمی و انزال زوردس می شود. این امر به وفور در میان مردهای سنین زیر 40 سال قابل مشاهده است.


ساموئل اون ویر در کتاب دیگر خود با عنوان " آموزش های بنیادین" در بخش "نوجوانی" اینطور نوشته است که: "جرم های خاموشی وجود دارند و پی آمدهای منفوری در پی آن گریبانگیر افراد می شود. اگر فرد مشکلات جنسی اش را مخفی نگه دارد، مرتکب گناه می شود. اگر در مورد مشکلات خود اطلاعات غلط بدهد نیز مرتکب جرم دیگری شده است."


"فسادی که به واسطه خود ارضایی ایجاد می شود، قابلیت ها و توانایی های مغزی را به طور کامل از بین می برد. افراد باید توجه داشته باشند که ارتباط تنگاتنگی میان منی و مغز وجود دارد. مغز برای منی از اهمیت ویژه ای برخودار است و منی هم برای مغز مهم است. مغز برای منی انرژی ایجاد کرده و سبب انتقال آنها می شود، منی هم ذهن را تصفیه کرده و اگر در جهت درست هدایت شود، توانایی های آن را ارتقا میبخشد."


"مطالعات فیلسوفانه ای که عمیقاً بر روی عملکرد غده های درون ریز متمرکز شده اند، بر این باروند که بدن طی فرایند خودانزالی انرژی بی شائبه ای را از دست می دهد. چه بسیار افرادی زیادی با چهره های زیبا بوده اند که در اثر انجام این کار زیبایی خود را از دست داده اند! چه بسیار مغزهایی که منحط و فاسد شده اند! و ... همه و همه ی این وقایع به دلیل آن است که انزال در شرایط و موقیعت و زمان مناسب انجام نپذیرفته."


"آمار و ارقام گویای این مطلب هستند که این روزها خود ارضایی در خانم ها و آقایون جوان بیش از پیش باب شده است. بیمارستان های روانی مملو از زنان و مردانی هستند که مغزشان به دلیل خودارضایی بیمار گشته. تیمارستان، مقصد نهایی فردی است که به خودارضایی اعتیاد پیدا می کند."


خودارضایی در خانم ها


خودارضایی در خانم ها نیز به چشم می خورد و این امر، هم دردناک است و هم زجر آور. برخی از مضرات در خانم ها و آقایون مشابه است: اختلال در رشد سیستم عصبی، مغز، خستگی، از دست دادن انرژی و سر زندگی، کاهش قدرت حافظه و عدم تمایل به جنس مخالف. در خانم ها شاهد ناباروری نیز خواهیم بود. بدترین پی آمدی که در خانم ها می توان مشاهده کرد رفتارهای متعارض روانی-اجتماعی است. خانم هایی که مرتکب این امر می شوند به مروز زمان نمی توانند با هیچ مردی ارتباط جنسی برقرار کنند چرا که به تدریج توانایی های اولیه جنسی خود را از دست میدهند. خانمی که خود ارضایی نمی کند، همچنان سرزندگی، زیبایی، برق چشمان، و توانایی جذب بالای خود را حفظ خواهد نمود. خانم ها باید از مشاهده ی تصاویر محرک جنسی خودداری کنند، در مکالمات مبتذل شرکت نکنند، و فقط با افراد شایسته ارتباط دوستی برقرار کنند.


چگونه می توان از خودارضایی دست کشید؟


پیش از هر چیز باید بدانید که افراد زیادی به مراکزی که به این منظور دایر شده، مراجعه کرده و حتی در موارد خیلی حاد و پیشرفته نیز موفق به جلوگیری از این عمل غیر اخلاقی شده اند. چرا شما یکی از آنها نباشید؟


باید یاد بگیرید که چگونه می توانید جلوی خود ارضایی را با استفاده از تکنیک هایی که در جلسات آموزشی به شما تعلیم داده می شود، بگیرید. در اغلب این جلسات مشاور سعی می کند تا ضمیر ناخودآگاه بیمار را به کار اندازد.


در این جلسات به شما آموزش می دهند که تمایلا خودارضایی به عنوان یک عینینت درونی هستند که به ذهن شما حمله ور می شوند. شما باید در مقابل آنها ایستادگی کرده و اجازه ندهید که به درون ذهنتان نفوذ کنند. در ابتدا شاید انجام این کار قدری دشوار باشد و این توانایی را نداشته باشید که فکرتان را بر روی چیز دیگری متمرکز کنید؛ اما با تلاش به راحتی می توانید آنرا تحت کنترل خود در آورید. شما به راحتی قادر خواهید بود آنرا به طور کامل از زندگی خود حذف کنید. اگر فرد در گذشته دائماً خودارضایی می کرده و سپس این کار را متوقف کند، خودش متوجه تغییرات بوجود آمده در زندگی اش خواهد شد و می تواند مقادیر زیادی انرژی و توانایی های ذهنی اش را ذخیره کرده و بدون احساس هیچ گونه ترس و واهمه ای با حقایق زندگی روبرو شود.


سایر راههای جلوگیری:


آدات سالم را در خود تقویت کنید: از تصاویر محرک جنسی اجتناب کنید، به جوک های مبتذل گوش ندهید، دوستان سالم برای خود انتخاب کنید و از پوشیدن زیر پوش های تنگ و چسبان خودداری نمایید.

از مصرف بیش از اندازه ی گوشت گاو، به ویژه در وعده غذایی شام خودداری کنید. مصرف یک وعده غذای حیوانی آن هم در نهار کافی است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط Shervin  | 

راهكار براي داشتن اعصاب آرام

امروز بدترين روز زندگي خود را تجربه كـرده ايـد. كارفـرمـاي شما در مقابل ديگران به شما توهين نموده و وقتي در راه برگشت از رستوران بوديد، با اتـومـبيل خود تصـادف كرده و اين باعث دير رسيدن به جلسه بعد ازظهر گرديده و موجب برخورد شديدتر كارفرما شده است.هنگام مراجعه به خانه ليز خورده و با كمر روي زمين مي افتيـد. بـا دردسـر فـراوان وارد اتومبيل شده و با سرعت هرچـه تمام به طـرف مـنـزل حركت كرده و بدليل سرعت غير مجاز توسط پليس جريمه مي شويد… تصورش را بكنيد.
بعد از تلو تلو خوردن و باز كردن درب منزل فقط ميخواهيد استراحت كرده و آرامش خـود را بدست بياوريد. بنابراين ممكن است با يك نوشيدني خنك و تماشاي تلويزيون خود را آرام و ريلكس كنيد. اما اين كار توصيه نميشود. شما قصد داريد استرس را از خود بيرون نماييد و هدف فقط استراحت كردن نيست. كارشناسان بر اين عقيده اند كه بهترين راه براي تمدد اعصاب اين است كه فرد به تدريج احساسات خود را ارضا نمايد.
غوطه وري
لازم نـيـست حـتـما بـراي ريـكس شـدن به قله كوه برويد، فقط كافي است خود را در يك منظره معمولي كوچك غوطه ور سازيد. براي مثال اگر تابلوي نقاشي زيبايي در خانه يـا محل كارتان داريد، آن را مجسم كرده و زيباي آنرا مورد تحسين قرار دهيد. اگر آكواريمـي پر از ماهي هاي رنگارنگ داريد، براي مدتي به حركات روان و سليس آنها نگاه كنيد تابه آرامش برسيد.
احساسات خود را برانگيزيد
در مرحله بعد سفري به لاله گوش خود داشته باشيد.به موسيقي موردعلاقه تان گوش دهيد. كلاسيك، پاپ، راك يا هر چيز ديگر. فقـط سـعـي كنيـد از كـارهايي كه باعث ايجاد هيجان و تنش در شما ميگردد، اجتناب نماييد. بكار بردن يك هدفون مي تواند از شنيده شدن صداهاي ديگر جلوگيري كرده و باعث آرامش بيشتر گردد.
مطابق با ذائقه خود يك فنجان چاي سرد، آب ميوه خنك يا آب سرد ميل كنيد.
حس بويائي را فراموش نكنيد.بوي عود، يك شمع معطر و يا عطر مورد علاقه همسرتان ميتواند شما را آرام كند. حتي مي تـوانيد به حـمام رفـته با صـابونهاي مايع و معطر بدن خود را بشوييد.
اگر كسي هست كه مي تـواند شـما را مـاسـاژ دهد، از او بخواهيد اينكار را انجام دهد. محققان ميگويند كه ماساژ مناسب ميتواند هورمونهاي ايجاد استرس را كاهـش داده و تنش را ازبين ببرد. اگر تنها هستيد كمي شانه ها و گردن خود را مالش داده و به آرامي دستها و پاهايتان را ماساژ دهيد.
بررسي ها نشان داده كـه نوازش حيوانات خانگي در ايجاد ملايمت و زدودن تنشها مؤثر مي باشـد. اگـر سـگ يا گربه اي دوست داشتني در خانه داريد آنها را پيش خود آورده و كمي نوازش كنيد!
تمدد اعصاب تدريجي
روش بعدي يكي از تكنيكهاي تست شده و مؤثر ميباشد كه مي تـوانـد فـرد را بـه حالت مطلقي از آرامش برساند. با بكار بردن اين روش مي تـوانـيـد احـساسـي تـازه و بـدور از ناملايمات بدست آوريد.
همانطور كه قبلا نيز گفته شد با گوش دادن به موزيكي دلپـذير شروع كنيد. سپس روي سطحي راحت دراز كشيد. چشمانتان را بـسته و نـفـسي عـمـيق بكشيد. اجازه دهيد شكمتان به طرف بالا و پايين حركت كند. در همان حـال كـه بـا آرامـش دراز كـشيده ايد، روي پاك كردن ذهن خود تمركز كنيد.
احساس آرامش بيشتري مي كـنـيد؟ اكنـون نـوبت تمرين اصلي است. از قسمت بالا با چشم ها شروع ميكنيم. چشمان خو را به هم فشار داده و پيشاني را بسمت بالا نگاه داريد گويي در حال تحمل يك فشار عصبي زياد مي باشـيد. چند لحظه به همين صورت صبر كنيد. سپس چشمان خود را رها كرده و آرام روي هم قرار دهيد. احساس كنيد كـه تنشها از چشمانتان جدا ميشـونـد. از ايـن ملايمت براي چند لحظه لذت برده و دوباره از ابتدا شروع كنيد.
به سراغ آرواره و فك رفته و همين تـمـرين را در ايـن قـسـمـت تـكـرار كـنـيد. عضلات فك و آرواره خود را منقبض و بعد از مدتي كوتاه رها سازيد تا تنش از شما دور شود.به هميـن ترتيب به طرف قسمتهاي پايين تر بدن مانند گردن، شانه ها، قفسه سيـنـه و … برويـد. هراز گاهي مكث كرده و ببينيد قسمتهاي بالاتر هنوز احساس استرس مينماييد يا خير. اگر تنش زدائي بطوركامل انجام نگرفته بود به آن قسمت برگشته و تمرين را تكرار كنيـد. ( معمولا چشم ها و آرواره نياز به تكرار تمرين خواهند داشت. )
به همين منوال ادامه دهيد تا به شكم، ران، ساق و در انتها به كف پاها برسيد. بـستـه به وقتي كه شما اختصاص مي دهيد و زماني كه بدن شما براي ريلكس شدن نياز دارد اين تمرين ممكن است از 15 دقيقه تا 1 ساعت بطول بينجامد.
براي رسـيدن بـه آرامـش هـرگـز نـبـايد شـتـابزده عـمل كرد و بايد هر آنچه كه نياز داريد و مي خواهيد به خودتان بدهيد. اين روش بـراي ايـجاد حـالت خـود تـلقـيـني و رسيدن به آرامش مطلق بسيار مؤثر بوده و در همه شرايط كار مي كند.
اگر با ورزش يوگا آشنايي داشته باشيد، متوجه شباهتهـاي بـيـشمـاري در تمرين بالا و تكنيكهاي اين هنر باستاني هندوستان خواهيد شد.
در انتها استرش شما بايد از بين رفته و يا حداقل تقليل يابد. احساس آرامـش و راحتـي خواهيد كرد، حتي ممكن است شبيه انساني بي خيال از ناملايمات آزاد شويد. اندكي وقت را به مجسم نمودن لحظات خوشحالي و آرامش اختصاص داده و از نبـود استـرس لذت ببريد.
بياد داشته باشيد كه با ياد خدا دلها آرام ميگيرند
+ نوشته شده در  ساعت   توسط Shervin  | 

فرويد

فروید و درام

چنان‌كه از اتوبيوگرافي فرويد و زندگي او برمي‌آيد، وي كار خود را با هيستري‌شناسي آغاز كرده، پس از چندي بر اين باور مي‌شود كه بيماري هيستري ريشه در نهاد زنان دارد. بدين معنا كه وي اعتقاد داشت اين بيماري كه در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم افراد زيادي در غرب (به‌ويژه زنان) را به رفتارهاي جنون‌آميز كشانده بود، ناشي از ناهنجاريهاي ليبيدويي بوده و با رفع و كشف اين ناهنجاريها مي‌توان بيمار را درمان كرد. اين ادعا سبب شد كه وي را از مجمع پزشكان اخراج و او را متهم به انديشه‌هاي غير علمي نمايند. اين برخورد و اخراج، فرويد را مصمم ساخت تا براي اثبات نظر خود دست به تجربياتي بزند كه اين تجربيات منجر به پيدايي آراء و نظريات روان‌شناسانه او گرديد. بر پايه اين آراء و انديشه‌ها فرويد روان هر فرد را به سه جزء libido يا نهاد و يا Id كه از منظر او نيروهاي حياتي لجام‌گسيخته مي‌باشند و (ego) يا من روزمره، من معيشتي يا من‌ آگاه و هشيار و سوپرايگو (Superego) كه من متعالي است تقسيم نمود. او اعتقاد داشت اگر ليبيد‌و يا همان نيروي لجام‌گسيخته مكو‌ّن نشود، فرد در حالت حيواني و غريزي باقي‌مانده از سطح موجودي غريزي (حيوان) فراتر نمي‌رود. بنابراين تكوين (ليبيدو) است كه اين موجود غريزي را به فردي آگاه مبدل ساخته، وي را قادر مي‌سازد تا از طريق آگاهي (ego) انرژيهاي ليبيدويي خود را مهار كند. ليكن مهار ليبيدو يا به تعبير ديگر سركوب آن سبب بروز عقده‌هاي بي‌شماري مي‌شود كه عدم تأمين يا تخليه آنها مي‌تواند فرد را دچار انواع بيماريهاي رواني كند. بدين‌سان او بر اين باور بود كه هيستري يكي از جلوه‌هاي بروز ليبيدوي سركوب‌شده، و به شكل ناهنجار آن مي‌باشد. بديهي است كه از منظر انديشه‌هاي او ليبيدو مي‌تواند خود را به شكل مثبت و پسنديدة ديگري چون فعاليتهاي هيجان‌زا و رويا نيز تخليه كرده از بار مخرب آن بكاهد.

حال با توجه به مقدمة فوق به تحليل نمايشنامه «هيستريا» و چند اثر ديگر كه بر اساس همين انديشه به رشته تحرير درآمده‌اند پرداخته، سعي در انطباق مفاهيم اين نمايشنامه‌ها با آراء و انديشه‌هاي فرويد خواهيم نمود.
زيرا چنانكه همگان آگاهند، فرويد و سپس شاگرد او يونگ تأثير شگرف و بي‌بديلي بر ساخت شخصيتهاي دراماتيك در نزديك به يكصد سال اخير گذارده‌اند كه بدون توجه و آگاهي از اين انديشه‌ها كمتر مي‌توان به بررسي شخصيتهاي دراماتيكي كه در اين مدت خلق شده‌اند پرداخت. شخصيتهايي چون لورا (در نمايشنامه باغ‌ وحش شيشه‌اي)، جري (در ماجراي باغ ‌وحش)، بلانش در (اتوبوسي به نام هوس) و...
نمايشنامه «هيستريا» را «تري جانسون» در قالبي گروتسك كه (همجواري نزديك و تودرتوي عنصر تراژيك و كميك مي‌باشد) به رشته تحرير درآورده است. در بادي امر جانسون تأثيرات توهم‌انگيز مرفين (كه يكي از داروهاي مورد استفادة فرويد براي فرافكني (Projection) و سپس درمان و آرام كردن بيماران بود) را به نمايش گذارده و سعي در به سخره گرفتن فرويد مي‌نمايد.
نمايش در سال 1939 براي اولين‌بار در لندن به روي صحنه مي‌رود. شهري كه فرويد در پي آنشلوس اتريشي آلمان نازي، بدان پناهنده مي‌شود. نمايش درواقع واجد دو حقيقت كمتر شناخته‌شده مي‌باشد. آن دو حقيقت اين‌ است كه: فرويد به محض ورود به لندن به تماشاي يك نمايش كمدي فارس اثر (بن تراورس) رفته، و پس از چند ماه سالوادور دالي (نقاش مشهور) را به حضور مي‌پذيرد. و ديگر اينكه به‌واسطة حضور (فرويد) در لندن، منتقدان، نسبت به نمايش «هيستريا» يا (شدت هيجان) كه فرضيه «گول‌خوردگي» كودكي يا (آزار كودكان) وي (كه سبب اختلال رواني و بروز بيماريهايي نظير فلج، از دست دادن قدرت تكلم و گاهي تمارض به بيماري مي‌شود) را زير سؤال برده، فرويد را مورد پرسش قرار دادند.
نمايش در آغاز نمايشي واقع‌گرايانه به نظر مي‌رسد. بدين معنا كه در صحنه نخست به تجسم فرويدي كه شب‌هنگام مشغول مطالعه مي‌باشد و ناگهان صداي زني را در باغ مي‌شنود كه از او اجازه ورود مي‌خواهد، مي‌پردازد. صدايي كه سبب قطع مطالعه فرويد مي‌شود. زن كه در زير باران خيس شده است از فرويد درخواست مي‌كند كه بي‌ فوت وقت و در د‌َم وي را معالجه نمايد. اين در حالي است كه فرويد به‌واسطه مصرف مرفين، حالتي شبيه حالت احتضار دارد و به همين دليل ديگر بيماري را نمي‌پذيرد. اما زماني كه زن وي را تهديد به اعمال منافي ‌عفت و فرياد زدن در خيابان مي‌كند موافقت مي‌كند كه به او مشاوره مختصري بدهد.

زن كه نامش «جسيكا» است روي نيمكتي نشسته و نشانه‌هايي از «هيستري» را به نمايش مي‌گذارد. بنابراين فرويد صريحاً به تشخيص بيماري او نائل شده، اظهار مي‌كند كه بيماري او از نشانه‌هايي شبيه به بيماري (ربكا اس) برخوردار است.
(ربكا اس) نام نمايشي است كه وي (فرويد) سي سال پيش از اين تاريخ به چاپ رسانده است. اين‌گونه، فرويد ضمن تقبيح عمل جسيكا، او را متهم به تقلب و دسيسه كرده، وي را ملزم به خروج از منزل مي‌كند. ليكن جسيكا هنگام خروج فرويد از اطاق در كمد او مخفي مي‌شود. روز بعد از آن، پزشك فرويد براي عيادت از او وارد منزلش شده، در حين عيادت و معاينه، به بحث در مورد اثر اخير فرويد تحت عنوان «موسي و يكتاپرستي» پرداخته، گفت‌وگوي آنها به مجادله كشيده مي‌شود. زيرا فرويد در اين اثر، گذشته از طرح مسائل حاشيه‌اي، ادعا مي‌كند كه اولا‌ً موسي يهودي نبوده، بلكه مصري است و در ثاني اين پيروان خود موسي هستند كه وي را به قتل مي‌رسانند.
درگيري اتريش با نازيها، زمينه‌هاي مساعد فعاليت فرويد را تخريب كرده، مجال انتشار كتابي در مورد (Antisemilic) يعني ضد نژادپرستي (به‌ويژه نژاد يهود) را نمي‌يابد. بنابراين فرويد سعي مي‌كند تا انديشه‌هاي (Antisemitic) را، به همراه انديشه‌هاي روانشناسانه خود در نمايشنامه ربكا اس و كتاب (موسي) به تصوير بكشد.
هيستريا يك نمايش دراماتيك مشكل‌داري است كه به نظر مي‌رسد مبين تناقضهاي فرويد از طرفي و تجربيات و ‌آزمايش او از طرف ديگر است. صحنه خروج جسيكا از كمد با چشم‌بند و به هم كوبيدن دربها و فرار به سرزمين «بن تراورس» در حقيقت گوياي همين مشكلات و تجربيات مي‌باشند.
گروتسك نمايش با ورود «سالوا‌دور دالي» كه حالتي مسخره‌آميز دارد (زيرا كه انتهاي شلوارش را به دور قوزك پاهايش پيچيده و آنها را داخل جورابهايش كرده است) تشديد مي‌شود. هيستريا در نمايش به دو معناي متفاوت سرگشتگي و اختلال جدي عصبي و نيز خنده‌هاي مسخره‌آميز گروتسكي، به كار گرفته شده است. بنابراين نمايش ميان نوعي تمسخر و جديت‌ انديشگي در نوسان است. در اين اثنا، جسيكا، فرويد را به خاطر دست كشيدن از تئوري «گول‌خوردگي» مورد سرزنش قرار مي‌دهد.
ربكا اس، مادر جسيكا، توسط پدرش به شكلي غير متعارف مورد تع‍د‌ّي قرار مي‌گيرد. اما فرويد معتقد است كه اين تصور ناشي از خيال‌پردازي و فانتزي جسيكا مي‌باشد.
از جمله نظرياتي كه در مورد اجتناب فرويد از فرضيه «گول‌خوردگي كودكي» وجود دارد تصور و برداشت عمومي در مورد تعدي پدر فرويد نسبت به او است. در حقيقت اين تصور و احتمال شوم است كه صحنه آخر نمايش را كه سورئاليستي است رقم مي‌زند. بدين معنا كه صحنه آخر به اتاق نقاشي «سالوادور دالي» مبدل شده، فرويد را نشان مي‌دهد كه در حال قدم زدن بوده و وجودش در ديوارهاي آن ذوب شده و تلفن اطاق نيز به‌تدريج به شكل يك حلزون در آمده و سپس فرويد با صداي بلند مي‌ميرد.
بخش يا صحنه آخر كتاب، به زماني برمي‌گردد كه فرويد در حال تزريق مرفين است و پزشك معالج وي به او هشدار مي‌دهد كه در صورت ادامه مصرف مرفين، احتمالا‌ً دچار توهم مي‌شود و هنگامي كه (در انتها) فرويد از چ‍ُرت ناشي از مصرف مرفين بيرون مي‌آيد، صداي كوبيده شدن در‌ِ باغ را مي‌شنويم، كه نشان از توهم يا خيالي بودن كل نمايش دارد.
تنظيم نمايش به‌گونه‌اي است (به‌ويژه حضور خواهران بي‌‌حجاب فرويد بر صحنه) كه به نظر مي‌رسد به سوي نظريات و فرضيه‌هاي «سالوادور دالي، پيش مي‌رود از اين رو نقد «عدم قبول فرضيه گول‌خوردگي» در نمايش توجيه‌پذير مي‌شود. گرچه كه اين نقد بيش از آنكه نقد يك اثر دراماتيك باشد، نقد يك نمايش مستند خواهد بود. از اين رو فرويد نظريه پيشين خود را مردود اعلام مي‌كند. زيرا هيستريا (شدت هيجان) نمي‌توانست توجيهي دقيق و مصداقي راستين از فرضيه «گول‌خوردگي» باشد. از آن جهت كه شامل تمامي آزارهاي كودكان در مقياسي گسترده مي‌شد. در عوض به طرح مسئله ليبيدوي كودك نسبت به والد پرداخته، كودك را جانشين وي مي‌كند.
بنابراين اگر در صدد باشيم كه بازگشت فرويد از فرضيه «اغوا» را مورد بررسي قرار دهيم، مي‌توانيم بگوييم كه امروزه مسئله آزار كودكان در غرب شيوع‌‌يافته‌تر از آن است كه در انديشة سنتي آنها بود. از اين رو، توجه فرويد معطوف به سرزنش قربانيان آن شد.

جسيكا، جايي مي‌گويد: فرويد به‌راحتي تصميم خود را عوض كرد. زيرا «بيماران شما، همان دختران و همسران مردان ثروتمند و ممتاز جامعه هستند. همان افرادي كه شما آنها را متهم به اغوا و آزار كودكانشان مي‌كنيد.»
بنابراين، مي‌توان (تا حد رعايت عدالت) به خود جرئت داده، فرضيه‌اي را كه تا اين حد‌ّ توجه فرويد را به خود معطوف كرده است مردود دانست.
به‌ويژه اين انديشه كه زنان مورد تعد‌‌‌ّي پدرانشان واقع مي‌شوند را ديگر نمي‌توان با متر و ميزان اين فرضيه بررسي نمود. و با توجه به اينكه فرويد مشخصاً مورد تعد‌ّي پدر واقع شده است (و الزاما‌ً فرضية هيستريا را در ارتباط با اين تجربه وضع نموده است) اساسا‌ً مي‌توان خط بطلاني بر صحت اين مدعا كشيد. اين در حالي است كه شخص فرويد در بخشي از استدلالهايش در رد فرضيه «اغواگري» مي‌گويد: «من شخصاً علايم هيستريكي را تجربه كرده‌ام. ليكن حتم دارم كه هرگز مورد تعدي پدر قرار نگرفته‌ام». و جسيكا در نتيجه‌گيري خود اظهار مي‌دارد كه: «من به اين استدلال به چشم پوچ شدن و بيهودگي فرضيه نخستين نگاه نمي‌كنم. بلكه نگاه من نگاه آدمي است كه از يك واقعيت دردناك و فاجعه‌آميز مي‌گريزد.»
بدين‌سان به‌واسطة نبود استدلالي منطقي و نيز فقدان عناصر تقويت‌كننده اين انديشه‌ها «هيستريا» مبدل به نمايشي نامستحكم از نظر استخوان‌بندي و غير عقلايي (به‌رغم زمينه‌هاي رئاليستي گاه مستندگونه) به جهت فقدان عناصر علت و معلولي لازم شده، موفق به جلب نظر و توجه خوانندگان و بينندگان خود نمي‌گردد. اين عدم توفيق ريشه در طرد يا رد انديشه‌هاي فرويد هم‌چنين ريشه در منازعات تحليلهاي رواني كلينيكي وي نيز ندارد. بلكه عمده‌ترين تأثير در عدم استقبال را بايد در ساخت شخصيت منش‌نما و قوم‌گراي فرويد كه در سرتاسر نمايش همچنان محترم و ماهر در سخنوري باقي مي‌ماند و طنز تند كلامي او (كه اغلب از سخنان واقعي فرويد بهره گرفته شده است) جست‌وجو كرد.
در جاي ديگري فرويد در واكنش به اينكه در موقع حمله هوايي مي‌بايست به يك پناهگاه برود مي‌گويد: «من زمان قابل‌ توجهي را در يك سوراخ زيرزمين سپري مي‌كنم. از اين رو قصد ندارم تا هنگامي كه مي‌توانم همچنان در مورد يك مسئله بحث كنم به جايي پناهنده شوم»
اين‌گونه، بايد گفت كه: فرويد با اين مشخصات ظاهري يك فرد يا شخصيت سادة يك شخصيتي تيپيك نيست، بلكه به نوعي مي‌توان از او به‌عنوان يك كاراكتر تراژيك ارسطويي نام برد. يعني مردي با توانمنديهاي زياد (در شكل ارسطوئي‌اش) خصلتهاي فاضلانه، كه مرتكب عملي خطاآميز مي‌شود. عملي كه در غايت امر رنج او را به همراه دارد.
نمايش هيستريا چند سال پيش در «مجمع مارك تيپر» لوس‌آنجلس و سپس در دسامبر همان سال توسط «فيليديا لويد» كارگردان جوان انگليسي با بازيگراني مختلف و ميزانسن متفاوت بر روي صحنه رفته است. نكته قابل توجه حضور اين آثار بر صحنه‌هاي انگليس و آمريكا، پارالل شدن آنها با نمايشهايي است كه تقريبا‌ً از همين تم (يا مسائل روانشناختي فرويدي) برخوردارند. مانند نمايش «شوخي بي‌مزه» كه تري جانسون در (وست‌اند) لندن بر روي صحنه برده است. نمايش روزي به صحنه مي‌رود كه «بني‌هيل» كمدين مشهور انگليسي دار فاني را بدرود مي‌گويد.
در اين نمايش مردي به تصوير كشيده مي‌شود كه عقده‌هاي روحي‌ ـ رواني او سبب متلاشي شدن زندگي زناشويي‌اش مي‌گردد. نمايشي كه يادآور نمايشهاي مضحك و كميك «هيل» است. مردي كه علاقه‌مندي‌اش به جوكهاي ليبيدويي بيشتر از علاقه او به نفس مسئله است.

در اكثر كمديها (به‌ويژه كمديهاي دوران مدرن)، عنصر كميك معمولا‌ً در ارتباط مستقيم با عشقهاي ليبيدويي است كه معمولا‌ً نتيجه‌اي عكس دارد. همانند خود «هيل» كه به‌رغم همجواري بانوان و جوكهاي ليبيدويي در سراسر عمر به تنهايي زندگي مي‌كند و تحقيقاً فاقد صفات مردانه مي‌باشد.
جانسون، نويسنده‌اي است كه به‌وضوح بر روي اين مسائل متمركز شده، سعي در آشكار كردن خصوصيات روانشناختي رفتارهايي از اين دست دارد.
نمايش ديگر، اثري است كه پيرامون زندگي يك روانكاو در جريان است. نام نمايش «خانم كلاين» مي‌باشد كه (نيكلاس رايت) آن را به رشتة تحرير درآورده و در تئاتر (لوسيل لورتل) نيويورك به صحنه كشيده شده است.
هنرپيشه اصلي نمايش خانم «يوتا هاگن» معروف است.
اين نمايش در سال 1934 براي نخستين‌بار در لندن به روي صحنه رفته و هنرپيشه آن «ملاني كلاين» يكي از شاگردان فرويد است. اين در حالي است كه هنوز برخي از نظريات فرويد و مداواي بيماران با پشتوانه اين فرضيات (كه اينك مشكوك به نظر مي‌رسند) به قوت خود پابرجاست. حقيقت اين‌ است كه فرويد (كه در حال حاضر فرضيه اغواگري او زير سؤال رفته است) فرزند خود (دخترش آنا) را نيز از اين منظر مورد روانكاوي قرار داده است. از اين رو «ملاني كلاين» نيز هر دو فرزند خود (يعني دختر و پسرش) را به‌عنوان نخستين بيماران خود تحت مداواي روانكاوانه قرار مي‌دهد.
تم اصلي نمايش «خانم كلاين» نزاع و برخورد و مجادله ميان او و دخترش «مليتا» است. خود مليتا نيز كه در اواخر دهه سي عمر خود مي‌باشد، يك روانكاو است. به نظر مي‌رسد كه «هانس» يعني پسر كلاين و برادر مليتا، چندي پيش، به كوه رفته و به شكل مرموزي در اثر سقوط جان خود را از دست داده است. «مليتا» اما، احساس مي‌كند كه مرگ او طبيعي نبوده، و درواقع (هانس) به نوعي خودكشي دست يازيده است. و خودكشي او را به گردن مادر مي‌اندازد. زيرا جايي مي‌گويد: «ما هرگز احساس نمي‌كرديم كه تو ما را دوست مي‌داري. ما را دوست داشتي؟ به ما علاقه‌مند بودي؟» اين توطئه توسعه‌يافته است.
نمايش در حقيقت، نمايشي مبتني و متكي بر ديالوگهاي روانشناسانه است. در طول نمايش، كاراكترها بي‌وقفه الكل مي‌نوشند و حرف مي‌زنند، حرف مي‌زنند و حرف مي‌زنند (گاهي هم به جاي آن چاي مي‌نوشند) اما باز حرف مي‌زنند.
در خلال اين حرف ‌زدنها، اسراري آشكار مي‌شود. اسراري چون عدم توجه هانس جوان به ناهمجنسهاي خودش كه كلاين به‌شدت آن را نفي مي‌كند.
گفت‌وگو پيرامون گذشته تنها نكته جذاب و مثبت نمايش است. گفت‌وگويي كه زمان حال نمايش را تحت‌الشعاع خود قرار مي‌دهد. ليكن چالش مليتا با مادر، هرگز سبب آزردگي ‌خاطر او نمي‌شود. در انتها، شواهدي پديدار مي‌گردد كه حاكي از تصادفي بودن مرگ هانس است. بدين معنا كه هانس عاشق زني بوده م‍ُسن‌تر از خود، كه صاحب فرزنداني است. و روزي، هنگامي كه با او در كوهستان مشغول قدم زدن است به شكل مرموزي سقوط كرده، جان مي‌سپارد.
در پايان «كلاين» طاقت از كف داده، شروع به گريستن مي‌كند. زيرا درمي‌يابد كه (هانس) بي‌آنكه هرگز وي را از وجود اين زن آگاه سازد، تن به مرگ سپرده است. از اين رو، اين حقيقت كه وي بخش اعظم زندگي و روابط با ديگران را از او پنهان كرده است، به منزله رد خودكشي و انتحاري است كه مي‌توانست واقعي باشد.
در جايي كلاين مي‌گويد: «او هرگز اين مسئله را با من مطرح نكرد» و سپس فرياد مي‌زند كه: «حتي يك‌بار. حتي يك‌بار».
نمايش با توافق «كلاين» جهت روانكاوي «مليتا» به پايان مي‌رسد.
گرچه در همان صحنه نخست آشكار مي‌شود كه اين روانكاوي بيش از آنكه يك روانكاوي و معاينه كلينيكي ساده ميان روانكاو و بيمار باشد، يك روانكاوي دوطرفه خانوادگي است.
به نظر مي‌رسد كه دراماتورژي «رايت Wright» نسبت به دراماتورژي «جانسون» از پندار كمتري برخوردار بوده و در حقيقت نمايش خانم «كلاين» از سنخيت بيشتري نسبت به نمايش «هيستريا» برخوردار است. نمايشي موقر و باليني كه فاقد كاراكترهاي تقويت‌كنندة مسخره‌آميز و الحاقات نابه‌جاي سورئاليستي است.
«رايت» اما شخصيت سومي نيز به نمايش اضافه مي‌كند كه يك زن فراري آلماني است كه كلاين اخيرا‌ً (در نمايش) او را اجير كرده است. ليكن شخصيتي بسيار ابله و كودن مي‌نمايد.
به نظر مي‌رسد كه «رايت» عملا‌ً اين شخصيت را به روي صحنه آورده است تا جايگزين حضور مردي شود كه احتمالا‌ً مي‌بايستي به آنها پاسخ مي‌داد. كاراكتري كه فقط مي‌شنود و مي‌شنود و از عكس‌العمل و پاسخ دادن قاصر است. و گمان نگارنده بر اين است كه (اگرچه هم‌جهت با انديشة رايت نباشد) شايد در دنيايي اين‌چنين س‍‍ُبع و درنده، كه هر چيزي در جهان معاصر غرب (عشق‌، علقه، خانواده، صفا، صميميت، پاكي، مردانگي، گذشت، انسانيت، صداقت، دانش، بينش، كنش و واكنش و...) رنگي سخيف از (libido) دارد و همة منافع بشري در كسب لذتهاي (libido)‌يي خلاصه مي‌شود، بهتر آنكه انسان گنگ باشد و لال و فقط بشنود و حتي نببيند و د‌َم بر نياورد.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط Shervin  | 

شروين كثافت....

سلام به همه دوستان

من از سال ۸۵ تا العان به دلايلي نت نبودم اما ميخوام جديدا كارمو شروع كنم

وبلاگ قبلي من سال ۸۵ توي پرشين بلاگ بود كه به دلايلي خودم تعطيلش كردم خوب شايد شما با ديدنش بتونين به سابقه طولاني من تو نت پي ببرين

اين آدرس قبلي وب من :

http://deeedooo.persianblog.ir

منتظر مطالب جديد من باشين

id: notgf

+ نوشته شده در  ساعت   توسط Shervin  |